این چنین عشق مراپرده درم کرده ست،آی
زخم خوردی چرکین،دست نزن،دردست،آی
گو،به زهدان جنونم پردردم ،ای مرد
بی توآوار شدم بی توشکستم ،برگرد
حیض چشم تو به رسوایی من، گندم شد
گم شو!چشمم به تقلای نگاهت گم شد
بسترم ،بوی گس حادثه را می میرد
ذهنم ازیک هیجان ،این همه گر می گیرد
طفل شعرم پدرانش همگی مسمومند
واژه هایش همه از بدو تولد شومند
بی تو،امشب هوس تیغ شماتت دارم
من به نای تپش زنجره عادت دارم
من به تاوان توگندم شده بودم ،برگرد
گوش کن می شنوی من پر دردم ، پر درد
|
+| نوشته شده توسط
مرتضی جودت l در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388
|